سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

 

تعداد کل بازدید کنندگان: ۱۵۲۴۶

تعداد بازدیدکنندگان کنونی: ۱

PageRank


 

WELCOME       
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸

تقلب كردنم آرزوست

واقعا موندم كه بجه هاي امروزي چرا انقد چلمنگن ! اصلا حرص آدمو در ميارن و آدم حالش ازشون به هم ميخوره .
دوذار وجود ندارن واسه تقلب كردن ، اي خاك بر سر بذدلتون بكنم من ! ( شرمنده يه خورده فحش خونم اومده پايين اونم بد رقم ) .
قديما كه نرم افزار مي خوندم درس خوندنم شب امتحاني بود ، اصلا منو بكشي ۶ ماهم بهم وقت بدي سبكم اينه و درست بشو نيستم ، چيه ؟ مشكليه ؟
شب امتحان مي خوندم خداييشم نمره هام بدك نبود به غير درساي عمومي كه تو مخ مبارك هيچ رقمه دخول نمي نمود . امتحان هميشه استرس زاست ولي اين استرسش مي ارزه به اون هيجان تقلبش ، آخ كه خدا ميدونه چه حالي ميده .
سر اين قضيه اون قديما يه بار چوبشم خوردم ، امتحان ادبيات بودو منم خيلي خوب نوشته بودم و اين بغل دستيه الاغ ما كه از جنس نر هم تشريف داشتن گفت بيا برگه هامون عوض منم كه فردين گفتم بيا ، برگمو بهش دادم ولي خاك بر سر وقتي خواست برگه خودشو به من بده ترسيد و مراقبم وقتي به من نزديك شد ديد من اصلا برگه ندارمو ... خاك بر اون سر ترسوش كنم ، هنوزم يادم ميوفته آتيش ميگيرم ، ادبيات ۳ واحديو بهم دادن ۰.۲۵ اون ترم نزديك بود مشروط شمو همينطور معدل كل فارغ التحصيليمو خيلي كشيد پايين .
ولي به نظرتون آدم شدم ؟ نه نشدم !
پس فرداش سر امتحان طراحي و تجزيه باز تقلب كردم البته باز رسوننده بودم و اين بار با يه دختر . دخترا تو تقلب خيلي شجاع تر و بي باك ترن ، يادمه سر امتحان ساختمان داده امتحانش خيليم سخت بود بارها و بارها برگمو با دختر جلوييم عوض كردم ، واقعا يادش به خير ، چه روزي بود ، به غير از اسمامون هيچي تو برگه هامونم با هم فرق نداشت ، دريغ از يك واو تفاوت ، هر چند كه وقتي استاد محترم آغا نمره ها رو اعلام كردن به من داده بود ۱۳.۵ به اون داده بود ۱۵.۵ !!! رومم نميشد برم بهش بگم آخه حاجي ، برگه منو اون چه فرقي با هم داشت كه به اون ۲ نمره بيشتر دادي كه يادم افتاد آخه رو برگه اون نوشته بود خــــانـــم ... و مال من نوشته بود آقـــاي ... ! خوب اينم كه خودتون مستحضريد فرق خيلي زياديه !
ولي بچه هاي الان ، الان كه ميرم امتحان ميدم ريسك خفنشون اينه كه تو دستو پاشون چنتا فرمول نوشتن واسه تقلب ، بخدا كشتيد خودتونو با اين همه جسارت . نه اينكه بچه هاي مثبتي باشنا ، اتفاقا منفي تر از دوران مان ولي قدرت ريسك پذيري ودادن هيجان به زندگيشون خيلي پايينه ، الان ۳ترم دارم سخت افزار مي خونم دريغ از يه كلمه تقلب !
هر چند تو محل كارم بدجوري تلافي كردمو تموم امتحاناش با تقلب ، حله ؟ البته همه همكارام اين مدلين ، بچه باحال .
باور كنيد تقلب واسم مهم نيست بلكه لذت اون هيجانش واسم مهمه ، ديوونم نه ؟ چن روز ديگه امتحان معادلات دارم با يه استاد ديونه تر از خودمو جلاد ، دعا كنيد پاسش كنم خواهشا ، بوس ، بوس .

اندرزهاي كوچك زندگي :
۱۶ - جايي كار كن كه انتظارات بالايي از تو داشته باشند .
۱۷ - در سخنراني ها ، رفتار و داوري هايت بلند نظري را فراموش نكن .
۱۸ - به فرزندانت و نوه هايت اجازه نده تو را با نام كوچك صدا بزنند .
۱۹ - هرگز فرزندانت را با خواهر و برادر و يا همكلاسي هايش مقايسه نكن .
۲۰ - به خاطر داشته باش كه يك كلام محبت آميز تاثير فوق العاده اي در افراد دارد .



پنجشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۸

بزغاله !!!

تو بزغاله و گوساله اي ! تو همچون شتري و شيطان ساربان تو ! تو حذب شيطاني !
اين جملات منو ياد سخنراني يه رييس جمهوري ميندازه كه بعد سخنراني كلي خرده بهش گرفته بودن كه چرا چنين حرفي زده بود ، گفته بود : يا با ماييد و يا اگر با ما نيستيد پس دشمن ماييد .
چه راحت پرده دري مي كنيم و بنزين به روي آتش ميريزيم ، چرا يك سخن ران انقد راحت جمعي از مردمش رو ، چه جمع كثيري از مردم باشند و چه كم ، چه مسلمان و چه مسيحي و زرتشتي ، هر چه كه هستند همه ايرانيند ، پس بي مهابانه پرده دري نكنيم ، به دشمني كه از گوشت و خون همين خاك است احترام بگذاريم تا به ما احترام بگذارند ، خواهشا دور انديشي كنيم ، سركوب تنها راه نيست ، تهديد به اعدام تنها راه نيست ، اينها متعلق به همين خاكند ، اين بازي است كه خود ما شروع كرديم پس با درايت به پايانش بريم نه با تهديد به هواي فردايي آرام باشيم كه آرامش پس از سركوب را دوامي نيست .
همان روزهاي ابتدايي با اندكي دورانديشيو دعوت به آرامش ... .
ولي افسوس و صد افسوس .
اگر عاشورا عاشوراي حسين است و بي شك صاحب حرمت پس چرا حرمت تاسوعاي حسين را نگه نداشتيم ؟
باور كنيد ميشد و ميشود كه بيش از اين خون نريزيم و همدگر ندريمو دشمن شاد نشويم .
و خدا ميداند كه من آدمم ؟ بزغاله ام ؟ گوساله ام و يا شتر ؟ هر چه هستم بخدا حذب شيطان نيستم و عاشق اين خاكم ، عاشق ايراني سراسر آرامش

*** اندرزهاي كوچك زندگي

۱۱ - دانش و تجربياتت را با ديگران تقسيم كن .
۱۲ - هر سال اولين روز مدرسه از فرزندانت عكس بگير .
۱۳ - وقتي در مورد يك دوست صحبت مي كنند ، تو هم از او تعريف كن .
۱۴ - در انجام دادن كاري كه به درست بودن آن اطمينان داري هرگز ترديد نكن .
۱۵ - براي معروف شدن كار نكن ولي طوري كار كن كه شايسته معروف شدن باشي .



دوشنبه ۷ دي ۱۳۸۸

نان شب ما

ما دموكراتيم ، نان شب ما بحث سياسيست ، ما عاشق بحثيم ، ما تعطيلات آخر هفته به دنبال مجلسي مي گرديم براي بحث سياسي ، آري ما تفريحمان ، روزيمان ، عشقمان يك كلمه است ، سيـــاســت .
ما عقده اي شده ايم ، ما عقده اي هستيم و ما لب تشنه ايم از براي دموكراسي ، ما برده قول و حرفيم .
و اينبار مــــن و نه مــا ، خسته ام ، از هر چه آزادي و هر انچه به اين كلمه لينك مي شود .
و باز هم مــا ، ما تحمل شنيدن درمان ناچيز است ، من صداي تو را نمي شنوم و تو صداي من را ، آه نه ، من بعضي وقت ها هم مي شنوم ، آن زمان كه فقط  من و تو ما مي شويم همچون دو خط متوازي و گارد مي گيريم همچون دو خط متقاطع .



*** اندرزهاي كوچك زندگي

۶ - از اينكه كارهاي كوچك را به خوبي انجام ميدهي ، خوشحال باش .
۷ - وقتي سوار ماشين كسي ميشوي ، از موسيقي اي كه او در ماشينش گذاشته است انتقاد نكن .
۸ - بدان كه اگر در قيمت فريب بخوري بهتر است تا در كيفيت .
۹ - در كنار مطالعه كتابهاي آموزشي ، قرآن را فراموش نكن .
۱۰ - اين را فراموش نكن كه در روز قيامت ما بخاطر چيزهايي كه بخشيده ايم مورد قضاوت قرار ميگيريم نه چيزهايي كه بدست آورده ايم .



جمعه ۴ دي ۱۳۸۸

يا حسين

يا حسين

 

*** اندرزهاي كوچك زندگي

۱ - انديشمندي روزي راز يك زندگي موفق را براي من تشريح كرد، او گفت : بسيار ساده است ، فقط كافي است كه بداني به چه چيزهايي بايد نزديك شوي و از چه چيزهايي بايد دوري كني .
۲ - هر روز اول وقت ، يك كلام مثبت بگو .
۳ - هنگام خريد مبلمان هميشه راحت بودن را در نظر بگير .
۴ - به معجزات ايمان داشته باش ولي به آنها متكي نباش .
۵ - اين را بدان كه با رعايت ادب و احترام ، هرگز چيزي را از دست نخواهي داد .



سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸

وب نوشت ، فوت شد !!!

www.webneveshteha.com



پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۸

جرم من ؟ نميدانم ، تو بگو

امروز قرار بود يه عده از وبلاگ نويسا واسه همدردي با خونواده كشته شدگان صانحه سقوط هواپيما كه امروز هفتمشونم بود بريم به محل سقوط هواپيما و شاخه گلي نثارشون كنيم ، بخدا هميــــــــن ، عاري از هر گونه انديشه چپ و راستيو سياسي ، وقتي به محلي كه قرار بود همه اونجا جمع بشنو از اونجا حركت كنيم رسيدم ديدم آقايون مامور مسلح از هر گونه تجمع جلوگيري ميكننو تهديد ميكنن كه متفرق شيد و همه چيو به هم زدن ، يه تجمع واقعا آروم ، اصا ولش كن اعصابم خيلي خورده ، بعدا يه مطلب مينويسم ، تا بعد



پنجشنبه ۴ تير ۱۳۸۸

بسم الله

هو الحق ، هو الرحم الراحمين ، خدايا ، بگذار به زبان خودم ، زبان فارسي بخوانمت ، اي خداي من ، اي يگانه ، اي از اذل هست و تا ايد هست ، اي وجود من از آن توست ، اي كه يك دمم نيز به لطف رحمت توست ، اي آفريدگار منو قلم ، اي آفريدگار خوبي ، فقط خوبي خوبي خوبي ، وجود تو از زشتي و ناپاكي مبرا ست .
پس مي خوانمت همانگونه كه به رسوالت نداي خواندن دادي :
اقرا باسم ربك الذي خلق

ميبيني پروردگارم ميبيني اين روزهاي سرزمين شيعيانت را ، چه راحت ميزنيم و چه بي پروا ميكشيم ، خدايا در اريكه تو ، جرم قتال را چه نهاده اند ؟
خدايا بي پروايي بردار كشي را از ما بگير .
به چه جرمي مردمان ايران را بيگانه و عجنبي مي خوانند ؟
من ، شازده لابد ديگر بيگانه پس چه بگويم از ايرانم ؟
بس است ديگر از بس كه گفتيم كوروش و داريوش و تاريخ كهن ، من منمو كوروش كوروش ، گذشته از آن كوروش بود پس چرا آينده از آن من ايراني نباشد .
چرا ميزنند ، ميكشند ، تهديد ميكنند و در آخر ميگويم ، چشم ، هر چي شما بگوييد . خدايا ، خدايا ، فراموشمان كه نكردي ، كردي ؟ نه نه ، دانم همينكه هنوز زنده ام يعني اينكه هنوز خداي من به يادمه .
خدايا در كجا انقدر زود حكومت از كوره در ميرود و دست به تفنگ ميشود ، مگر مردم من چي گفته اند ، چي ميخواستند .
خدا جون ، حالا ما ديگه شديم بيگانه ، شديم خس و خاشاك ، آره خدا جون ؟
ايران واسه همه ايرونياس ، واسه منه ، واسه اون بچه پولدارس ، واسه اون دختر فقيرس ، واسه اون مسلمونس ، واسه اون زرتشيه و كليميو مسيحيس ، ايران واسه اونيه كه به احمدي ن‍ژاد راي داده ، ايران واسه اونيه كه به موسوي راي داد ، ايران واسه اونيه كه به كروبيو رضايي راي داد ، آره ايران واسه اونيم هست كه اصلا راي نداد ، آره واسه اونم هس ، آره خدا ايران واسه همه ماست ولي آخه خدا جون ، خداي خوب من ، پس كي ميخوايم ما اينو بفهميم ؟ ها خدا ؟
ما نه خواهان آشوبيم ، نه خواهان ويرانگري و ننگ بر كسي كه در اين خاك آشوبي كند و برگ سبز درختي را به ناحق برچيند ، به بيت المال آسيب زند ، اتوبوس و بانكي را آتش زند ، لعنت و ننگ بر او .
ما كه قانون قانون ميكنيمو ديگرون رو متهم به بي قانوني مي كنيم پس به كدامين قانون نوشته و نانوشته ميزنيم و ميكشيم دختركانو پسركان ايراني را ، خدايا اين قانون بي گناه كشتنت را تو كجاي قرآن و اسلامت نوشتي كه باهاش ميكشن ، خدايا ميگفتن اون قديما شاه هم مردم رو ميكشت ، تو كه لااقل اين حرفا يادته خدا .
خدايا بدجور چشم به راه روز جزاتم ، در اينكه من گناهكارم خبطي بر اين جمله نيست ولي چشم به راه ديدن سرنوشت خيليا تو روز جزايتم .
خدايا بر من ببخش اگر بدي كردم كه تو دانايي بر ناداني من كه تو اگر به جرمهاي من نيت بر قصاص مينمودي تا به اكنون بارها مرده بودم ولي بخشيدي ، پس چرا مردمان دين نمايت حتي گناه ناكرده را نمي بخشند و جرم را خود اين نكردن گناه ميدانند .
خديا اينان چه راحت فراموش كردند كه وجود حكومتشان مديون همين مردم است ، چه ساده و چه راحت فراموش كردند كه حال اينگونه راحت ما مردم را خارجي و خس و خاشاك مي خوانند و تهديد مي كنند .
ما ماييم ، لازم است كه باورمان كنند .



پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸

راي من فروشي ، تو فقط بگو چند !

جناب احمدي نژاد ، بي پرده اي ؟ پس بي پرده با تو سخن مي گويم ، راي من فروشيست ، چند ؟ تو بگو ، فروشنده ام .
تويي كه وقتي رياست خود را در خطر ميبيني ، ديكتاتوري خود را در خطر ميبيني اينگونه راحت به دامان ديگران چنگ ميزني تا آنها را به پايين بكشيو خود را يك قهرمان ملي معرفي نمايي .
چطور در چنين شبي به ياد اين سخنان افتادي ؟!!! چرا ؟ چون همه چيز را از دست رفته ميديدي ، آري تو رياستت را از دست رفته ميديدي ، تويي كه تلويزيون و راديو و هر خبرگزاري و روزنامه اي در سيطره توست به چه حقي ميگويي كه بر تو سخت گرفته اند اهل رسانه ؟!!

نمونه بارزش طرفداري بي چون و چراي خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران و همچنين خبرگزاري فارس از سخنان ديشبت .
تو تورم ۴۹ درصدي هاشمي را به رخ ميكشي ؟ واقعا جالبه كه تو دوران بي ثباتي پس از جنگ رو با الان مقايسه ميكني ، واقعا آدم چقد كوته فكر ، نه ، نه ، تو كوته فكر نيستي ، مكاري و در مقابل تو شخصي نشسته بود كه از فن مناظره و سخن وري بي خبر ، اگه مردانه پيكارگري پس اين انتقادات رو رودر روي هاشمي مرد پير سياست ميكردي ، چرا نكردي ، چون ميدونستي بدجوري كم مياري ، اگه مرد بودي تلويزوين را به روي خاتمي نميبستي كه مردم ۴ سال از حال او بي خبر نمانند و او هم حق صحبت و دفاع داشته باشد ، مردي كه در مقابل هر ايرانيو هر خارجي قابل احترام بود ، پس با منطق تو تمام انسانهايي كه در دو دوره قبل با قاطعيت تمام به خاتمي راي دادند انسانهايي نفهم بوده اند و در اين كشور فقط تو اهل كمالي .
تو چه را به رخ ما ميكشي ؟ تعداد قطعنا مه هاي شوراي امنيت را برايت باز شمرم در اين دوران ؟ حتما دروغ است لابد اين تحريمها ، تحريمها مربوط به يك ايران ديگر در يك كره ديگر است ، من را به فلسطين چه ؟ مني كه خودم و مردم در سختي هستيم چه كار با اين عرب ؟ عربي كه خود عرب را فراموش كرده پس منه عجم كاسه داغتر از آش را به چه كار ؟ ميداني چرا ؟ چون تو تشنه جولان دادن و من من كردني ، فارق از هر گونه استرات‍‍ژي و مصلحت انديشي از براي مردمت .
داد ميزنيم كه در فلان كشور راي را ميفروشند ، پس بشنو .
افزايش حقوق مستمري بگيران سازمان تامين اجتماعي كه قشر عظيمي از مردم را تشكيل مي دهند آن هم در ماه انتخابات ، تا كنون سابقه نداشته افزايش حقوق اين قشر زودتر از تير ماه اعمال شود آن هم افزايش حقوق همراه با گزينه جديدي به نام يارانه يا وا‍ژه بهتري به نام رشــــوه .
اگر تو دلت براي مردم ميسوخت چرا اين دست و دلبازي را سالهاي گذشته نكردي و اگر براي رضاي خدا بود چرا در ماه بعد اين افزايش حقوق ها را اعمال ننمودي ؟
از طرف ديگر صف طويل ايجاد شده در جلوي بانكهاي سپه و صادرات ، چرا ؟ آري ، در ماه انتخابات رياست محترم جمهور براي خريد راي سود سهام عدالت واگذار مي نمايند . چه جالب .
به يك باره نامه اي به ادارات دولتي ارسال شده مبني بر افزايش حقوق كاركنان دولت با رشد خوبي ، ولي نه ، چن روز بعد از نو يك اصلاحيه ارسال ميگردد مبني بر افزايش دوباره ضرايب حقوقي ، اكي ، باز هم چقد جالب !!!
پرداخت حقوق معوقه تماميه كارخانجاتي كه ورشكسته شده اند ، آخي ، طفلكي .
اين همه دست و دلبازي آن هم به يك باره و آن هم در ماه انتخابات .
راي من نيز فروشيست ، تو تنها رقم بگو .
و اما بحث جالب سياست خارجي ، تو به چه حقي از سياست خارجي خود دفاع ميكني ؟ آيا در اين ۴ سال اصلا ما چيزي به نام سياست خارجي داشتيم كه از آن بتوان دفاع نمود ، آيا در منطقه كشوري همسايه را ميتوان يافت كه آرزومند مرگ و خفت هر ايراني نباشد ؟؟؟؟؟؟ آيا ريختن خون شيعيان هلال شمرده نميشود ؟ آيا يك كشور اروپايي براي ما ارزشي قايل است ؟
سيايت خارجي ما كشورهاي گمانم افريقايي و چند كشور امريكايي و لبنان و سوريه باج گير و فلسطين است ، همين .
دولت تو جايگاه عزل وزراي مخالف توست ، دولت تو جايگاه استيضاح وزراي نالايق آن هم توسط مجلس شوراي اسلامي همسوي دولت توست . واقعا جالبه كه مجلسي كه كاملا در اختيار توست باز هم از كارهاي تو و وزرايت به ستوه مي آيد !
واقعا متاسفم كه به جاي اينكه از خودت دفاع كني چنگ به ديگران مي اندازي آن هم بي دفاع ايشان !! بانك مركزي كه قسمتي تايين كننده در هر كشور بوده و كاملا مستقل از دولتها عمل مي كند در اين ۴ سال ۳ رييس را به خود ديده و دست آويز و بله قربان گوي مطلق تو گشته .
تو اين ۴ سال جز آمارهاي دروغ از تو نشنيديم و حال تورم ۲۵ درصدي ما مديون زحمات كيست ؟ مسكن مديون كيست ؟
در اين تقريبا يك ساله دنيا دجار افت اقتصادي شده و به سبب آن قيمت مايحتاج مردمي و كالاها به كل كاهش جهاني يافته و به طبع آن كالاها در ايران از افت قيمت برخوردار گشته كه اگر اين لطف شانسي نصيبمان نمي گشت بي شك اين ۲۵ درصد حداقل به ۲ برابر تبديل ميشد . يك جمله ، اين كشور في امان لله ول شده است .
ميدانم كه تو باز با اين خريدهاي رايت اين دوره نيز پريزيدنت ايرانياني ، پس صميمانه و دلسوزانه و از صميم قلب برايت آرزوي موفقيت و سربلندي مي كنم و اميدوارم كه در كنار مردم و با مردم باشي و به ياد ايران و ايراني نه اجنبي و عرب .
من نه طرفدار توام نه هاشميو امثال او ولي جناب محمود احمدي نژاد ، مرد صفت باش و بر خرد جمعي تكيه زن نه منطق فردي و ديكتاتوري خود .

:: پي نوشت :: مطلبي از ديگر نوشته ها ::
* مناظره موسوي و احمدي نژاد،شب مرگ اخلاق -- از ابطحي
* فيلم مناظره موسوي و احمدي نژاد



جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷

عشق

بزرگی ميگفت : " عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شب " . حال هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نشدم .


جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷

تولدم ... !

 

اه , یه سال دیگم گذشت .

هو , بچه پر رو , جمعه پیش تولدم بودا , کجا بودی ؟
من خیلی بدم میاد کسی روز تولدم یادش بره , میدونم اخلاق بدیه ولی واقعا بدم میاد و بهم بر می خوره , حالا جالبش اینجاس که خودم بعضی وقتا بر خلاف میلم روز تولد دوستام نا خواسته از یادم میره و اون بنده خداهام جیکشون در نمیاد !! چیه ؟ دیکتاتور ندیدی , خوب حالا ببین !
بچه بودم گندتر بودم , از ۱۰ روز قبل هر روز اعلام میکردم که فلان روز روز تولدمهـــــــــــا .
نمیدونم روز تولد آدما میشه بهترین روز عمرشون با که بدترترین روز عمرشون , من هنوز این مساله رو درک نکردم !
هر چی که هس من تو اون روز دس به سیاه و سفید نمیزنمو واقعا شاهانه زندگی میکنم , خوب بابا همش یه روز دیگه , چیه خوب ؟
الان مامان بینوام اینو میشنید میگفت نه که جون خودت روزای دیگه دس به سیاه و سفید میزنی ؟؟؟!!!!
خوب بابا هر کیو یه مدلی آفریده منم وقتی داشته گل بازی میکرده گل منو از قسمت تنبلا و گشادا برداشته و ذارپ تولیدم کرده - هو , حالا پررو نشیا , من خیلیم گلم ! -
هفته پیش که چشمان مبارکمان را گشودیم و گفتیم های زندگی , یه سال بزرگتر شدما ( جدا حالا بزرگتر شدم ؟! ) از شانس گندم جمعه هام کلاس دارم و از طرف دیگم با همکارام قرار بود بریم کوه , جمعه ها از ساعت ۱۱ تا ۱۸ کلاس دارم پس وقت واسه کوه داشتم .
حالا ساعت چن بود ؟ ۵ صبح !! یه دوسه تا دری وری گفتم که بابا آخه الان چه وقت از خواب پاشدنه آخه و رفتیم سراغ صورت همچو ماهمون و جاتون خالی یک شیش تیغی در این روز فرخنده و میمون نمودیم که انگاری مادرزادی رفسنجانی بودیم !!! ساعت یه ربع به ۶ یکی از همکارام اومد دنبالم که تشریفمون رو ببریم یه نوک پا اورستو فتح کنیمو برگردیم .
وقتی سر قرار رسیدیم وای خدا ۶۷ نفر بودیم - تصورشو بکنید که ۶۷ تا گشاد هیکل آرنولدی قرار بود برن کوه - اوخ ببخشید ۶۶تا , آخه خودم که ماشالله خفن آرنولدم ( جون ... ) .
آقا یه ۵تا کوه نوردم رییسمون با خودش برداشته بود و ما بلانسبت شما الاغا نمیدونستیم که این ۵تا چه خوابی واسون دیدن !!!!!!
همگی با ماشینامون رفتیم تا به پای کوه مدنظرشون رسیدیم , یعنی همون جایی که قرار بود دهن مهن ما رو صاف کنن , را افتادیم , اولش خوب بود , جاده صاف و هموار با شیب تقریبا خوب ولی سرد و نموره برفیم میبارید .
دفه های قبل که با اراذل اوباش همکار میرفتیم کوه فقط اسمش بود که داریم میریم کوه , یه نیم ساعتی پیاده روی می کردیم بعدش یه ۲ ساعتی صبحانه در شکم میکردیم ! این دفه هم همه انتظارشون همین حد بود و من از همه بدتر , تا اونجایی که با یه تیپ کاملا رسمی و ترگل بر گل و با کفش چرمی پاشده بودم رفته بودم کوه , خوب آخه بابا هم تولدم بود هم بعدش باید مستقیم میرفتیم دانشگاه و فقط کراوات کم داشتم .
جاده هموار کم کم تموم شد و ارتفاع زیاد و زیادتر و آقا پس چرا بر نمیگردیم و نگو تازه رسیدیم اول راه , چشمتون روز بد نبینه از ساعت ۶:۵۰ تا ۱۱:۱۵ بالا رفتنمون طول کشید اونم با چه وضعی , با این لباسا و اون کفش و اون سرما و تند شدن بارش برف !!! همه به فحش دادن و لعنت فرستادن به خودشون افتاده بودن - وای خدا چه روز سختی بود , تا عمر دارم یادم نمیره و از بالا رفتن سخت تر پایین اومدن بود , زانوهام داشتن ذوق ذوق میزدن , شکم خالی و این همه عذاب در روز ظهور شازده علیه رحمه ! وا مسیبتا , وا اسفا , وا اسلاما , وا مامانا !
ساعت ۱۲:۳۰ رسیدیم پایینو یه چی دادن که بخوریم , تخم مرغو چاییو از این چیز میزا ولی کی حال خوردن داشت , از کلاس ساعت ۱۱ که شده بودم و رمقیم واسه کلاس بعد از ظهرمم نبود و به رفیقم گفتم منو ببر خونه با لگد بندازم پایین که برم تو رختخوابم و بمیرم , وای خدا هیچ وقت از دیدن تختم انقد خوشحال نشده بود , آخ تخت عزیزممممممممم !!!
شبشم که جشن خودمونی به افتخار قدوم مبارکمون بر پا نمودیم و تا چن روز این زانوم درد میکرد و اون عکس بالام عکس کیک این جانب شازده جون گل پسر قند عسل میباشد .
تو اون روز خیلی از دوستام به یادم بودن و با تلو اس ام اس شرمندم کردن , تو اون روز ۴۶ تا اس ام اس از نازنینام داشتم که همیشه به یادشون خواهم بود و مدیونشونم واسه همه مهر و محبتشون , من واسه ای روز خیلی تعصب دارم و یکی از دوستام حتی یه روز فراموش کنه کلی بهم بر میخوره , همه بودن جز یکی که نیومد و بی معرفتی رو حجت تموم کرد .
وای کلاسم دیر داره میشه , فعلا گوگولیا



 
©۲۰۰۶ Shazde Irooni . All rights reserved
Home